محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

129

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

انسان نسبت به خويش همچنان محدود است و شايد آن چه انسان از ديگر مخلوقات شناخته است بيشتر از شناختش از اسرار خويش باشد . » « 1 » اگر بپنداريم كه انسان توانايى شناخت كامل جسم و روح خويش را داراست - هرچند كه چنين پندارى بسيار دشوار است - با اين حال نمىتواند از چگونگى آفرينش نخستين پدر خويش آگاهى يابد و دليل و مدركى براى هيچ ادعايى وجود ندارد . بديهى است كه نمىتوان از تجربه در اين زمينه سود جست ؛ چه آن كه تجربه در آزمايشگاه و با تحليل شيميايى حاصل مىشود و اكنون اثرى از انسان نخستين در دست نيست كه آن را در زير ميكروسكوپ مطالعه كرد و عناصر سازنده آن را يافت . از توانايى عقل و انديشه نيز نمىتوان بهره گرفت و شكى در اين نيست كه شناخت عقل از آغاز و چگونگى آفرينش انسان ، به طور كامل همانند شناخت آن از اسم و رسم پدر من و قد و وزن او است . شايد بتوان در اين زمينه به نتايج كاوشهاى باستان‌شناسى استناد كرد . اما آخرين كاوشهاى باستان‌شناسى از حضور نزديك به يك ميليون سالى انسان بر روى كره زمين سخن مىگويند كه اين مسأله با موضوع ما متفاوت است و تاكنون كسى جرأت اين ادعا را نداشته كه بر بازمانده پيكر آدم ابوالبشر دست يافته است . شايد بتوان استناد به نقل و روايت را راهى ديگر در شناخت انسان نخستين دانست ؛ ليكن مشاهده عينى راوى ، اولين شرط در پذيرش يك روايت است و كيست كه آفرينش نخستين پدر خويش را به چشم ديده باشد و يا حتى شاهد آفرينش خود باشد ؟ ! خداوند در قرآن مىگويد : « آيا

--> ( 1 ) . نك : تفسير الميزان : 12 / 312 .